Rain of Tear
بهترین آرزو هارو برای اون کسی که این عکس رو بهم داد دارم از بهترین دوستای دنیاست من عاشق شدم با تو کنار تو آرامشو تجربه کردم تو میری دنبال زندگیت و این منم که تنها با دردم... این دومین پستمه با این عنوان . دعا کنید این پستام بیشتر نشه . چون هر وقت خیلی پریشونم این پستارو میدم . امشب تنها فکرم پریشون نیست . بلکه تو دلم یه آشوبه . یه آشوب بد . آشوبگرش هم بد جوری داره به هم میریزتش. نمیدونم پلیس ضد شورش هم مث اینکه خیلی آشوبگرو دوست داره و کاری به کارش نداره . قلبم تند تند میزنه . بعضی وقتا از چشام اشک میاد . به هیچی جز آشوبگر نمیتونم فک کنم . این حالارو دارم . شاید عاشق شدم . نمیدونم . می رسد روزی که بی هم می شویم رمز شیرینی این قصه کجاست؟ مهرورزان زمان های کهن مـــن براي " تنهــا نبـودن " آدمهاي زيادي دور و برم دارم آن چيزي که ندارم کسي براي " بـا هـم بـودن " اســـت...! این روزها سهم من از داشتنِ " تو " فقط خوابی ست که برای آمدنت.....می بینم.!!! بدترین کاری که ما با آدمها می کنیم اینه که من بی تو تو هنوز با تمام نبودنت تمام بودن منی......!
![]()
![]()
بازم این کلمه ......!
واسم دعا کنید ......
یک به یک از جمع هم کم می شویم
می رسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم می شویم
گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق
می رسد روزی که بی هم می شویم
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که" تو" یی بر نیاید دگر آواز از "من"!
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میل دل دوست، بپذیریم به جان،
هر چه جز میل دل او ، بسپاریم به باد
! آه ! باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنای دو دوست
. آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک ، خنده می زد " شیرین" ،
تیشه می زد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،
نه توان کرد ز بیدردی "شیرین" فریاد .
کار "شیرین" به جهان شور برانگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آویختن است
. رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین ،
بی نهایت زیباست :
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست :
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی .
تب و تابی بودت هر نفسی .
به وصالی برسی یا نرسی!
فریدون مشیری ![]()

یه دنیا پر از خاطره براشون می سازیم
و بعد
توی این دنیا
تنها رهاشون.....می کنیم.!!!
شعر خواهم نوشت ...
تو بی من
چه خواهی کرد؟....
اصلا
یادت هست
که نیستم...
